المحقق السبزواري
771
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ده ، و از جهت بيماران خانهها بساز كه ايشان را در آنجا مأوى دهى ، و قيمتى تعيين كن كه باعث اصلاح امور ايشان باشد . و اطبا مقرّر كن كه معالجهء بيماريهاى ايشان مىكرده باشند ، و شهوات و ميلهاى ايشان را اسعاف « 1 » كن مادام كه به حدّى نرسد كه باعث اسراف در بيت المال شود . و بدان كه مردم هرگاه حقوق ايشان داده شود و زياده بر آن نيز داده شده باشد ، ايشان راضى نمىشوند ؛ و دلهاى ايشان خوش نمىشود بدون آنكه رفع حوايج خود كنند به واليان جهت طمع در يافتن زيادتى و تحصيل فضل فوايد . و بسيار شود كه كسى كه متصفّح « 2 » امور مردم باشد او را تبرّم « 3 » و ملالت رودهد بهواسطهء بسيارى آنچه بر او وارد مىشود ، و ذهن او را و فكر او را مشغول مىسازد تعب و مشقّتى كه به او مىرسد . و برابر نيست كسى كه رغبت مىكرده باشد در عدل و مىشناخته باشد محاسن امور خود را در عاجل و فضل ثواب آجل با كسى كه اندك گيرد و سبك داند چيزى را كه باعث تقرّب به خدا و التماس رحمت او مىشده باشد . و بسيار ساز رخصت و اذن مردم را به پيش خودت ، و روى خود به ايشان نماى ، و ساكنساز از جهت ايشان حواس خود را ، و بگستران از جهت ايشان بال خود را ، و ظاهر ساز از جهت ايشان بشر وجه و شكفتهرويى ، و نرم كن جهت ايشان سؤال و سخن گفتن ، و عطوفت كن به ايشان به جود و فضيلت . و هرگاه عطا كنى ، عطا كن به سماحت و خوشى نفس ؛ و صنيعت « 4 » به عمل آور بىآنكه آن را مكدّر سازى به آزار و منّت گذاشتن ، چه عطيّه بر نحو مذكور تجارت پرسودى است . و عبرتگير به آنچه مىبينى از امور دنيا و آن كسانى كه پيش از تو گذشتهاند از اهل سلطنت و رياست در قرون گذشته و امم هالكه . پس ، معتصم باش در جميع حالاتت به امر خداى عز و جلّ و ايستادن نزد محبّت الهى و عمل كردن به شريعت و سنّت او و اقامت دين و كتاب او ، و اجتناب كن از آنچه مفارق اين باشد و با اين مخالفت
--> ( 1 ) . برآوردن ، روا كردن حاجت . ( 2 ) . « تصفّح » به معنى به دقت ملاحظه كردن ، ژرفنگرى و رسيدگى است . ( 3 ) . به ستوه آمدن ، ملول شدن . ( 4 ) . احسان ، كار نيكو .